مامان معتقدبود پوشیدنش واجبه و خواص زیادی داره ، از سرما زدن دل و پهلو جلوگیری میکنه ، لباس به تن میچسبه و سرما نمیخوریم و کلی خواص دیگه که لزومی نمی دید برای ما توضیح بده ، دارم در مورد یه نوع لباس به نام زیر پوش حرف میزنم که وقتی بچه و نوجوان بودیم پوشیدنش الزامی بود و به هیچ وجه نمیشد از پوشیدنش امتناع کرد ، ممکن بود زمین به اسمون و آسمون به زمین بیاد اما نپوشیدن زیر پوش حتی از کفر گفتنم بدتر بود ، زیرپوشها از پارچه های نخی خیلی لطیف و نازک درست میشدن بلندیشون تا زانو میرسید وقت پوشیدن دامن اشکالی بوجود نمیآورد تازه نوعی زیردامنی محسوب میشد و دامن فرم و شکل بهتری به خودش میگرفت اما برای منی که بیشتر شلوار اونم از نوع لی میپوشیدم واقعا مکافات بود ، بله روزگار همچنان با اجبار پوشیدن زیرپوش میگذشت تا اینکه اون روز زیبا از راه رسید ، یکی از اقوام مهمان ما بود ، یادش رفته بود لباساشو ببره حمام ، من براش بردم و دیدم بین لباسهاش زیر پوشی وجود نداره ، با خجالت ازش پرسیدم مگه شما از زیر پوش استفاده نمیکنین اونم گفت نه اینطوری راحترم ، خلاصه بعد از این جریان انقلاب امتناع از پوشیدن زیرپوش در خانه ما شکل گرفت گرچه اول با مخالفت شدید مامان مواجه شدیم اما کم کم و با صبر تونستیم حرف خودمونو به کرسی بنشونیم ، گمان نکنم الان کسی از زیر پوش استفاده کنه اما لازم به ذکره که مادر گرامی همچنان از زیرپوش استفاده میکنه و علت تمام سرماخوردگی ها رو نپوشیدن زیرپوش میدونه
چند روزه که هوا خیلی سرد شده ، به این فکر میکنم زیرپوشها دوستان خوبی در سرما برامون بودن بدن و گرم نگه میداشتن حرف مادر درست بود فقط ایکاش قدشون اینقدر بلند نبود 
اگه بهم تک نمیزد تا شب متوجه پیامکش نمیشدم ، و اگه پیامکش و نمی دیدم تمام روز تو رختخواب غلت میزدم نزدیک ظهر از خواب بیدار میشدم یه غذایی سرهم میکردم میخوردیم و باز میخوابیدم عصری میشد و دیدن تی وی و خوردن چای و شب و هیچ روزم تموم
اما تکش باعث خوندن پیامکش شد و خوندن پیامک باعث از جا بلند شدن دور رو بر و جمع و جور کردن و غذا بار گذاشتن و حاضر شدن و قدم زدن با یه دوست خوب در هوای تمیز و نم نم بارون و کلی حس خوب و انرژی مثبت
- دیشب دعا کردم بارون بباره ، قطرات بارون رو شیشه اتاق نشستن بعضی ساکت و اروم تایپ کردن منو نگاه میکنن و بعضی شیطون و شلوغ سر میخورن می افتن پایین
شادونه در هوای ابری چرتی میشه از شر و شور می افته
--بنظر م معتادا از بقیه مردم فعالتر و پرکارترن سر صبح یا اخر شب هنوزم مشغول جوریدن پلاستیکهای زباله هستن نمیدونم از توش چی جمع میکنن اما هر چی هست فعالیتشون برای کار زندگی بیشتر از مردم سالم و معمولی بنظر میرسه
--- اعتماد به نفس بعضی ها از سقف هم گذشته ، مثلا اعتماد به نفس این خانوم 42 ساله که با صدای بلند داره در مورد خواستگارش و خواسته های عجیب و غریب خودش حرف میزنه
---- در زمان ما به دخترایی بالای 20 سال که ازدواج نکرده بودن میگفتن ترشیده ، الان نمیدونم این اصطلاح هنوز کاربرد و رواج داره یا نه ، یا کاربریش عوض شده 
هرگز نمیشه در مورد ادما قضاوت کرد ، البته معنیش این نیست نسبت به رفتارهای خوب یا بد همدیگه بی تفاوت باشیم اما قضاوت کردن کار ما نیست
خدا آخر و عاقبت همه رو ختم به خیر کنه ، بنظر ادم خوبی نمی اومد ، یعنی وجه خوبی در بین مردم نداشت ، روز خاکسپاریش وقتی یه گروه بچه با لباسهای سیاه و گلهای سفید اومدن تازه همه فهمیدن که از خیرین بوده