زنی با انگشتر عقیق

زنی با انگشتر عقیق

وقتی گرفتاریهای این دنیا چون خوابهای پریشان می گذرند پس شکیبا باش...امام علی(ع)
زنی با انگشتر عقیق

زنی با انگشتر عقیق

وقتی گرفتاریهای این دنیا چون خوابهای پریشان می گذرند پس شکیبا باش...امام علی(ع)

زباله

یکی از کارهای خوبی که در سال 94 انجام دادم و جدی گرفتم تفکیک زباله تر از خشک بود ، خدایی مسئله مهمیه

یه روز در هفته برای جمع اوری زباله های خشک میان و در ازای گرفتن زباله نمک یا چند تا کیسه زباله میدن ، از اونجایی که در اون روز و ساعت منزل نیستم زباله رو دم در میزاشتم و میرفتم اولین بار با کمال تعجب دیدم زباله ها رو که بردن یه بسته نمک و چند پلاستیک زباله برامون کنار در گذاشتن واقعا مشعوف شدم نه بخاطرنمک یا پلاستیکا نه خوشحال شدم از اینکه تعهد و درستی در انجام کار رو از هموطنم دیدم و این برام خیلی با ارزش بود هفته های بعد هم همینطور زباله رو میذاشتم دم در و میرفتم حالا حدس میزنین چی شد ؟

آهان نه دیگه ، مثبت بودن و خوب بودن عزیزانی که زباله رو میبردن فقط همون یک بار شامل حالمون شد ،  ترسیدن خدا نکرده لوس بشیم

واقعا چرا ما که کار خوبی میکنیم کار خوبمون تداوم نداره ؟!!!!!!

دسته گل

میخوام یکی از دسته گلهایی که در بچگی به اب دادم براتون تعریف کنم ، چطوره تبدیلش کنیم به یه بازی قبل از عید ، بنظرم الان بین تمام دوندگیهای قبل از عید و خونه تکانی و کارهای جدی یه بازی میچسبه و خستگی رو از تنمون در میکنه  ، دوست داشتین شرکت کنین برنده و بازنده هم نداریم

جونم براتون بگه از وقتی من دختر بچه بودم گوگوش جوان و زیبا بود و تا الان که میانسال شدم هنوزم گوگوش جوان و زیباست احتمالا بنده پیر میشم و ایشون هنوز جوونه و میمیرم و ایشون همچنان روی صحنه هنر نمایی میکنه پست قبل و علاقه مامانم به موهامو و صرف وقت زیاد برای رسیدگی بهش و که یادتونه اینو داشته باشین ، این گوگوش بلا گرفته رفت موهاشو کوتاه کرد حالا نه یه وجب و دو وجب از بیخ و بن با شماره چهار زد و اسم این مدل رو گذاشتن مدل گوگوشی ، منم که از موهام دل خوشی نداشتم یه روز که مامان و بابا برای خرید رفتن بیرون عزمم و جزم کردم و رفتم به ارایشگاه همیشگیمون و موهامو گوگوشی زدم به این خیال که منم مثل گوگوش خوشگتر میشم ، چشمتون روز بد نبینه شکل پسر خاله ام شده بودم با ترس ولرز برگشتم خونه شکر خدا هنوز نیومده بودن رفتم زیر پتو اونم در چله تابستون حسابی ترسیده بودم و مدام با یکی دو کلمه فحش رایج در خونه مون به گوگوش فحش میدادم (البته بعدا که وارد جامعه شدم فهمیدم دایره و وسعت فحشها در کشورعزیزمون خیلی بیشتر از اون دو تا فحش ساده خونه ماست و دست و بال ادم برای فحش دادن و خالی کردن دق دلیش بازتره )

مامانم ناراحت شده بود ولی به روی خودش نیاورد و گمونم دوز محبت مادریش خیلی بیشتر از عصبانیتش بود فقط بهم گفت دفعه دیگه حتما برای انجام هر کاری ازش اجازه بگیرم و بابام که کلا هر کاری میکردم برام غش و ضعف میرفت

ببخشین از اینکه پست طولانی شد

منتظر شنیدن دسته گلهای شما هستم

عذاب اعظم

نمیدونم چرا تازگی اینقدر حمام رفتن برام سخت شده تازه خوبه کل زمانی که میبره یه ربع هم نمیشه ، یاد بچگیام افتادم چه حمومایی میرفتیم  ، عذاب اعظم بود برامون

آخ آخ  مامانم با اب داغ قرارداد طولانی مدت بسته بود ای آب جوشی بود که روی ما میریخت و بعد از شونصد بار شستن تازه باید انگشتشو میکشید روی موهامون اگر صدای قریچ قوروچ میداد دلش با اکراه راضی به تمیز شدن ما میشد و ما رو راهی سر حمام برای لباس پوشیدن میکرد تازه اونجا بود که یه کم نسیم خنک از لای در به صورتمون میخورد و نفسه بالا می اومد بعد از پوشیدن لباس در حمام باز میشد و انگار پرنده ای بودیم که از قفس ازاد شده و اما بخش شیرین و خوشمزه و خنک که بسیار مورد علاقه مون بود شروع میشد یعنی خوردن نوشابه تگری  حالی میکردیم ، بعد از حمام نوبت به خشک کردن و بافتن موهای بلندم میشد ، سشوار که نبود یا اگر بود ما نداشتم در نتیجه مامان خانم موهای بلندمو رو بالشت پهن میکرد یه پارچه روش مینداخت و با اتو شروع میکرد به خشک کردن موهام ، بعد از خشک کردن با دقت شانه میزد و میبافت به هیچ وجه اجازه نمیداد موهام باز بمونه یا خودم ببافم یا طور دیگه ای ببندم ، تا اینکه یه روز از بس التماس کردم اجازه داد یه ساعت موهام مال خودم باشه منم رفتم جلوی ایینه و موهامو ریختم تو صورتم بعد جمع کردم بالا ، پایین ، چپ ، راست خلاصه اینقدر با موهام ور رفتم تا  خسته شدم و به مامانم گفتم بسه موهامو بباف 

بخشش گاز

میگن گذشت از بزرگانه ، راست میگن هر چی قلب ادما بزرگتر باشه قدرت بخششونم بیشتره و هستن جوونایی که قلب بزرگی دارن و ذهن روشن و قدرت بخشش بالا ، البته هر چی سن ادما بالاتر میره بیشتر به بی ارزش بودن دنیا و فانی بودنش پی میبرن در نتیجه راحتر میتونن ببخشن 

پس منم از سر تقصیرات شادونه و گازهای ناجوانمردانه اش میگذرم خدا به راه بدون گاز هدایتش کنه

ای بابا گاز نگیر دیگهههههههههههههههههه

مسیر سبز

دلم سفر میخواد ، یه سفر طولانی ، دلم جاده میخواد ، یه مسیر سبز ، دلم ترانه میخواد ، صدای موجهای دریا

اما درگیریم ، یه درگیری دلنشین