زنی با انگشتر عقیق

وقتی گرفتاریهای این دنیا چون خوابهای پریشان می گذرند پس شکیبا باش...امام علی(ع)

زنی با انگشتر عقیق

وقتی گرفتاریهای این دنیا چون خوابهای پریشان می گذرند پس شکیبا باش...امام علی(ع)

شور زندگی

روزایی که تمیزکاری دارم یا مهمان داریم و رفت و آمد مون زیاد میشه برای شادونه روزهای عالی و هیجان انگیزیه ، بنده از خستگی و کار زیاد هلاک میشم و ایشون سوژه های جالب برای پریدن و جیغ زدن و شاد شدن پیدا میکنه ، بدبختی اینجاست غیر از خرابکاری کار دیگه ای از دستش بر نمیاد ، شاد شدنش دل منم شاد میکنه

خدایی اگر هر کسی نصف شور و اشتیاق شادونه رو برای زندگی و اتفاقاتش داشته باشه حتما موفق میشه و هیچ مشکلی نمیتونه اونو از رسیدن به هدفش دلسرد کنه

کله صبح که بیداره و منتظر برای بیدار شدن اهل منزل ، حتی اگه در حال چرت زدنم باشه صداش بزنی جوابتو میده و بال بال میزنه اصلا آخر انرژی و شور و هیجانه

هر چی ازش بگم کم گفتم

درضمن بقول پسرم  بچه لوس شکیباست


دست دادن با یک گاو

دور رو برم پر از حیوانات مختلف بود از شیر و ببر گرفته تا مرغ و خروس  از پشت دری گاوی جلوم ظاهر شد با جثه ای بزرگتر از حد معمول هنوز کل هیکلش در مغزم تجزیه تحلیل نشده بود که روی دو پا ایستاد و دستش و به طرفم دراز کرد با هم دست دادیم لبخند زد و رفت


حد میانه

دوستی که برای اولین بار منو به وبلاگ نویسی تشویق کرد بهم گفت هرگز از نقطه ضعفهات در وبلاگت حرفی نزن این باعث میشه مردم دیگه روت حساب نکنن و ارزشت در چشمشون کم میشه

خیلی حرفشو قبول ندارم شایدم حق با اون باشه

بنظرم شرایط و نوع زندگی و اینکه با چه نوع افرادی در ارتباط باشیم روی نظر و زندگیمون اثر میزاره ، مثلا اگر با آدمایی که رعایت احترام و اخلاق و ندارن دمخور باشیم کم کم نسبت به همه بی اعتماد میشیم و برعکس اگر با ادمای خوب دمخور باشیم اعتمادمون به انسانها بالا میره ، اما واقعیت اینه که همه جور ادمی با انواع اخلاق ها و رفتارها وجود داره بهتره همیشه حد میانه رو نگه داریم

ترس

ادم ترسویی نبودم ولی به تدریج شدم ، روز به روزم بیشتر و بدتر شد ، سالهاست گواهینامه دارم ولی از رانندگی کردن میترسم دوره مهارتی رفتم ، مربی گفت عالی هستی بدون نگرانی رانندگی کن بازم نتونستم ، از دندانپزشکی میترسم حالت مرگ بهم دست میده از صدای بلند و جیغ و داد میترسم دعوا که جای خود داره ، نمیتونم تنها جایی برم مگر با اتوبوس از سوار تاکسی و شخصی شدن میترسم تا یه ذره هوا تاریک بشه باید برگردم خونه از تاریکی بیرون بودن میترسم ووووو ترس و ترس و ترس

مدتیه دارم به ترسام فکر میکنم ازشون خسته شدم زندگی کردن اینطوری خیلی سخت میشه ، مجبور شدم برم دندانپزشکی قبلش حسابی رو ذهنم کارکردم ترسم کمترو حالم بهتر بود خودمم باورم نمیشد میشه ترس و کنترل کرد از بین نمیره ولی کنترل میشه امیدوارم بتونم به بقیه ترسام غلبه کنم

ایا شما هم از چیزی میترسین ؟

مدام با خودم تکرار میکنم فقط باید از اینکه عمل زشت وبدی در برابر خدا انجام بدم بترسم فقط اینه که ترس داره

سیر نزولی

میگفت نصفه شب بیدار شدم دخترم مریضه و چند شبه جدا از همسرم میخوابم دلم براش تنگ شد اهسته رفتم بوسش کردم ، دلم اروم گرفت راحت خوابیده بود برگشتم پیش دخترم ، دیدن محبت بین همسران و خوبی و دوستی بین خانواده  و خانواده ها دلمو شاد میکنه ، خیلی برام لذت بخشه وقتی میبینم در این دنیای آشفته بی حرمتی و بی وفایی و از هم گسیختگی خانواده ها زوجهایی هستن با عشق و فداکاری و گذشت با هم زندگی خوبی میسازن ، در کنار هم طاق و دیواری میسازن تا کودکانشون در ارامش و عشق بزرگ بشن و پا بگیرن

به امید روزیکه امار طلاق سیر نزولی پیدا کنه